نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

:: نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

 

منبع : اینجا تهران است؛نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
برچسب ها : توست ,میان ,آنچه ,فاشی ,نشود ,آنچه میان ,فاشی آنچه ,نشود فاشی

...

:: ...
- یکی بزن در ماتحتش آدم شه بچه ی لوس چندش...

-که مثل خودت عقده ای بشه؟

-سارا بس کن!

-نه تو بس کن!دیگه نمی خوام ببینمت.نه تو رو ، نه کره خرتو.

-هرری!از اولم کسی دعوتت نکرده بود .اصرار آقام نبود هیچ وقت ازدواج نمی کردم.چه با تو چه با هر خر دیگه ای

-راه باز جاده دراز.

منبع : اینجا تهران است؛...
برچسب ها :

آواز کرک نیما یوشیج

:: آواز کرک نیما یوشیج
آواز کَرَک


« بده ... بدبد ... چه امیدی؟ چه ایمانی؟»

«کرک جان! خوب می‌خوانی

من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد

چو بوی بال‌های سوخته‌ات پرواز خواهم داد

گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش.

بخوان آواز تلخت را، ولکن دل به غم مسپار

کرک جان! بندهٔ دم باش ...»
« بده ... بدبد... راه هر پیک و پیغام خبر بسته ست
نه تنها بال و پر، بالِ نظر بسته ست .
قفس تنگ است و در بسته ست... »
«کرک جان! راست گفتی، خوب خواندی، ناز آوازت
من این آواز تلخت را ...»
«بده ... بدبد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز ِ جفتِ تشنهٔ پیوند ...»
«من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد... »
«بده ... بدبد ... چه پیوندی؟ چه پیمانی؟...»
«کرک جان! خوب می‌خوانی
خوشا با خود نشستن، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه‌ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی »
تهران، فروردین ۱۳۳۵

منبع : اینجا تهران است؛آواز کرک نیما یوشیج
برچسب ها : آواز ,بدبد ,بسته ,خواهم ,»«بده بدبد ,پرواز خواهم

جشنواره مطبوعات

:: جشنواره مطبوعات
چند روز پیش تهران بودم.جشنواره مطبوعات داخلی .البته تقریبا داخلی.بدک نبود.جو خیلی سنگین بود .یه چیزی برام جالب بود.لوگوی روزنامه های اصول گرا سرخ و اصلاح طلبا سبز! و حضور اصلاح طلبا خیلی پررنگ بود. یه چیزی...همشهری که لوگوش هرروز یه رنگ حزب باده آیا؟بگذریم...جا داره تشکر کنم از اون آقایی که وقتی گفتم بهم بادکنک بدن تا توی خوابگاه با بچه ها بازی کنیم جوانمردی کرد دوتابادکنک بهم داد .دستشون درد نکنه دلمون رو شاد کردم. بابام بادکنکا رو که دید گفت ایران خودشم بادکنکیه.من که منظور بابامو نفهمیدم کسی فهمید به منم بگم. آقای صالح آبادی ستاره صبح رو هم دیدم رفتم جلو سلام کردم. کتابشونم خریدم.البته تهران گذاشتم و با خودم نیاوردم تا ان شا الله بعد از کنکور!

+ببخشید اگر دیر به دیر آپ می کنم سرم خیلی شلوغه.لطفا برام دعا کنید شهید بهشتی بیارم :)

منبع : اینجا تهران است؛جشنواره مطبوعات
برچسب ها : خیلی ,اصلاح طلبا ,جشنواره مطبوعات

::
یه چیزی خیلی برام جالبه

دوستام منو نمی شناسن! سارا بهم گفت برای تولدت چی دوست داری من واقعا نمی دونم...ندا هم منو برده بود به یه فروشگاه تا ببینه چی نظرمو جلب می کنه ...حتی دوستای نزدیکم منو نمی شناسن! انقدر پیچیدهام؟ حتی مامانمم منو نمی شناسه...و بابام ...من مطرودم؟ تبعید شدم ؟ چرا ؟

 

+ یه دونه جون با تاخیر سال نوت مبارک آدرستو نزده بودی...

منبع : اینجا تهران است؛
برچسب ها :